Thursday, May 23, 2013
  • Articles reflect only the opinion of the authors.
  • Sürgündə Güney Azərbaycan (İran) Qələm Əncüməninin sitəsi yalnız Beynəlxalq Qələm Əncüməninin (PEN) mənşuru və İnsan Haqları Bəyannaməsinin çərçivəsində olan yazıları nəşr edir. Bu sitə önceden ayrı yerlərdə nəşr olunmuş yazıları təkcə Əncümənin Dəbirlər Heyəti lazım gördükdə yenidən nəşr edir
  • وبگاه انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران) در تبعید تنها نوشته‌هایی را که اصول منشور انجمن قلم جهانی و ‏اعلامیه جهانی حقوق بشر را رعایت می‌کنند منتشر می‌کند. این وبگاه از بازنشر مطالبی که پیشتر در ‏رسانه‌های دیگر منتشر شده‌اند، معذور است، مگر با صلاحدید هیأت دبیران انجمن
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
E-Newsletters


آنا دیلی گونو 2012

International News

PEN International
Promoting Literature, Defending Freedom of Expression

هویت و زبان

 

دکتر اکبر محمودی

 

 

کوششی در پاسخ به نوشتار آقای گنجی با عنوان: کرد، ترک، بلوچ و فارس بودن چه معنایی دارد؟

درج شده در: http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-134.html

طرح سئوالِ آقای گنجی در سایت فارسیBBC منتشر شده بود، بهمین خاطر آنچنان که معمول است من این پاسخ را نخست برای  نشر به این سایت ارسال کردم ولی متأسفانه، حال به هر دلیل، در آنجا امکان درج  پیدا نکرد.

«مرزهای زبان من سر حد دنیای من است»

لودویگ ویتگن اشتاین فیلسوف اتریشی


آقای گنجی در آغازِ بحث خود نقل قولی از کریچ کالهن آورده اند: "ما هیچ مردم بی نامی نمی شناسیم، هیچ زبان یا فرهنگی سراغ نداریم، که بین خود و دیگری، ما و آنها، تمایز برقرار نساخته باشد... " و به درستی به هویت جویی گروههای انسانی اشاره می کنند. هویت در چهارچوب تعلق به جمع خاص خودی و اغلب در ارزش گذاشتن به خصوصیات آن و مرزگذاری با «دیگران» شکل می گیرد. این تمایز و مرزبندی از رقابتهای سالم مثل بازیهای فوتبال شروع می‌شود و متاَسفانه گاهی به جدلهای بزرگ و درگیریهای خونین می‌انجامد.

با این حال دادن تعریفی از هویت ملی کار دشوار و پیچیده ای است. آقای گنجی می دانند چگونه دستهای مخاطبین خود را توی پوست گردو بگذارند. ایشان با فرزانگی خود دست بالا را گرفته اند و سئوالی را که دیگران در رابطه با هویت ملی ایرانی می توانستند از ایشان بکنند، از نمایندگان دیگر ملتها در ایران کرده اند. اگر اشتباه نکنم ایشان در این بحث آکادمیک، حال یا خودآگاهانه و یا ناخودآگاه، احتمالاً امید به خطا و ناتوانی دیگران در این زمینه داشته اند تا در عمل تئوریهای رایج کهن شوونیسم فارس از جمله در رابطه با اصل و نسب دیگران خدشه نپذیرد. ملتهای دیگر و مثلاً آذربایجانیها فراوان شنیده اند که آنها از لحاظ تاریخی خود از ایرانیان اصیل کشورند (البته در بحثهای آکادمیک و ویترینی. وقتی میکروفونها بسته شد و یا بعضی ها را عصبانیشان کردید، می شنوید که شمایِ آذربایجانی از نوادگان مغولها هستید). و بهمین خاطر حق طلبی و زبان درازی نباید بکنند، چون زبان بسته شان هم گویا قبلاً شاخه ای از فارسی بوده تا اینکه مغولان مهاجم آنها را از راه به در کرده و زبان خشن خود را به آنها سرایت داده اند. بگذریم از توجیهات و براهین دیگر از جمله اینکه پادشاهان نادان قاجار هم ترک بوده اند ویا اینکه آیت الله خامنه ای و موسوی اردبیلی وموسوی تبریزی هم آذربایجانی الاصل اند. یعنی اینکه شما خودتان صاحب قدرت اید، لطفاً داد و بیداد راه نیاندازید. (آذربایجانیها می توانستند البته این آقایان را پیشکش کنند و آیت الله خلخالی را هم روی آن ببخشند ولی ظاهراً آنها روی دستشان خواهند ماند تا ما وامدار دیگران بمانیم).

اصولاً بحث روی هویتها وحق و حقوق در شکل تاریخی آن راه بجایی نمی برد. چون بقول هرودوت تاریخ کتابی است که از وسط  آن رقم خورده و شروع می شود.  با اینحال خودشیفتگان فارس و مداحان عظمت ایران باستان در مسابقه قدمت تاریخی با دیگران در "تاریکی هزاره ها" دنبال نشانهای روزافزون تمدن والای خود می گردند. امیدواریم آنها در تاریخ سازی برای خود موفق باشند. این کند و کاوها را باید به آنان واگذار کرد. اما در اصل باید به این نکته توجه کرد که قبل از اینکه تاریخ نویسان و تبار شناسان "واقعیتهای تاریخی" را  به صورت گزینه هایی از همان وسط کتاب شروع کنند، زندگی گروههای انسانی  در قالب داستانها و ساختار های روایتی وجود داشته اند و کار مورخین در اصل باز پردازی و شکل دهی بدان بوده  است بر اساس روایت خاص، ذهنیت و تفسیر خود.

بحث تیره ونژاد هم در دنیای امروزی برای تعریف یک ملت  فقط در بستر ایدئولوژی نژادپرستانه می تواند جاری باشد و برای توصیف مدرنی از هویت، کارساز نیست.

اما اینکه ملیتهای دیگر عنصر «خودی» یا «بیگانه» و یا از لحاظ منشأ آنچنان و اینچنان تلقی شوند، در اصل فرقی به حالشان نخواهد داشت. همان گونه که من در جای دیگری به آن اشاره کرده ام از آنها  هم آوایی، هم آمیزی، همآیندی و همانگویی طلب می شود.  وقتی آنها خودی به شمار آیند، این گروهها جزیی (البته که کوچک و حقیر) از «ما»ی برتری جویان هستند و درچنین حالتی که ما و شما نداریم، چه حق و حساب جداگانه ای؟ حال آقای گنجی تلویحاً می گویند اگر جزو ما نیستند لطفاً بگویید کی هستید و چه هویت ویژه ای دارید.  به عبارت دیگر، اگر در تصویه حساب سهم می خواهی  و هم کاسه و همدخل نمی خواهی باشی اول با برگه هویت خود برادریت را ثابت و بعد طلب ارث بکن. در زبان آذربایجانی در رابطه با بکارگیری چنین مکانیسمهای متنوع برای رسیدن به هدف مثلی هست به این مضمون: «خرس هزار ادا واطوار دارد ولی همه آن ها به خاطر دست یافتن به یک گردوست».

حال دوباره برگردیم به پرسش آقای گنجی.  در خیلی از ساحه های علمی از جمله در زبان شناسی، فلسفه ،روانشناسی و جامعه شناسی زبان در محور تعریفِ هویت انسانی و گروهی قرار دارد. مثلاً جنوا اسپیترمن، زبان‌شناس و متخصص برجستۀ سیاست‌های زبانی و استاد دانشگاه میشگان متعقد است  که هویت هر انسانی را زبان مادری او شکل میدهد. جورج هربرت مد، فیلسوف و روانشناس آمریکایی به همین ترتیب متعقد است زبان مهمترین عامل هویت یابی است. لوتر کراپمن جامعه شناس آلمانی هم هویت یابی انسانها را توسط فرایند زبان قابل تحقق می داند. اما بیش از همه میشل فوکو به نقش زبان در این رابطه تاکید دارد. از منظر این فیلسوف فرانسوی زبان و گفتمان شكل‌دهنده واقعيات و "حقایق" هستند و جهان خارج و حوزه ای که در آن دانش تولید و بازتولید می شود محصول اجتماعی آن است. در بینش فوکو جهان در کل گویایی و بیان خاصی ندارد تا آن زمانی که ما آن را به زبان مأنوس خود برگردانیم و در این بستر بپرورانیم. او در نوشته هایش نشان می‌دهد كه نظام زبان مستقل همراه با كاربرد قدرتِ خود تعيين ‌كننده فرهنگ و معناست و در مرکز توانمندی و اعمال اجتماعی قرار دارد. کرد، ترک، بلوچ و فارس بودن هم در اصل در چنین پوشش زبانیست که معنا پیدا می کند.

توده‌های میلیونی اقلیت‌ها بدون خواندن کریچ کالهن ومیشل فوکو بر حفظ  زبان مادری هویت زای خود تأکید دارند، و این امر بالاخص برای روشنفکرانی مثل آقای گنجی پوشیده نیست. جالب است که ایشان در مقاله خود با این حال می نویسند: «تاریخ، جغرافی، زیست شناسی، نهادهای تولید و بازتولید، خاطره جمعی، رویاهای شخصی، سازمان قدرت و وحی و الهامات دینی مجموعه مواد و مصالحی هستند که با استفاده از آنها هویت برساخته می شود» و از عنصر زبان که خالق هر گونه ارتباط ممکن میان انسان و جهان است، یاد نمی کنند. ایشان به نظر می رسد  بصورت طبیعی بیشتر به «وحی والهامات دینی» بها میدهند، چون بعنوان نشان هویت بارز و واقعی، ایدئولوژی اسلامی خویش و زنی مسلمان را مثال آورده اند. حال در نمونۀ این خانم مسلمان معتقد با این پیش فرض که زبان مادری او فارسی باشد تأَمل کنیم. اگر او بعد از طواف کعبه از جلو چادرهای زائرین ملتهای مختلف بگذرد و احتیاج به معاشرت و درد دل کردن داشته باشد، ترجیحاً وارد کدام خیمه گاه خواهد شد: به چادر عربها، آفریقاییها، ترکها و یا فارسی زبانان؟ اگر ایشان زمانی به وسوسۀ شیطان و یا ترفند عوامل "استکبار جهانی" از راه خود منحرف شدند، می توانند تغییر مسلک دهند و مثلاً مسیحی شوند و اگر شانس آوردند و سر خود را در این راه برباد ندادند، هویت خود را اینبار در چهارچوب این مذهب تعریف کنند. اما اگر این خانم بعداً به فرض زبان انگلیسی یاد بگیرد، آیا ممکن است چنین تحول اساسی در هویتش رخ دهد که در زمینۀ مذهب قابل تصور است؟ آیا اینگونه نیست که زبان مادریش در کنار زبان دوم مقام ویژه و یگانه خود را به عنوان بزرگترین شاخص هویت همچنان حفظ خواهد کرد و او انگلیسی نخواهد شد و به نوحه انگلیسی هم نخواهد گریست؟ خود آقای گنجی هم در عین حالی که در چهار چوب بینش اسلامی کلی متحول شده اند، ولی هنوز هم ما را در گیر چنین بحثهای وزین در رابطه با هویت ملتها می کنند، چون به مصداق همان نقل قول اول نوشته، ما هیچ مردم با نام و بی نامی، به اضافه ایشان، و هیچ زبان یا فرهنگی را سراغ نداریم، که بین خود و دیگری، ما و آنها، تمایز برقرار نساخته باشد. این کار را هم آقای گنجی وهم من در اصل در چهارچوب و در رابطه با زبانهای مادریمان انجام می‌دهیم؛ چالش بر سر یک موضوع فلسفی صرف و انتزاعی نیست.

رابطۀ عمیق زبان و هویت بدین ترتیب مختص منطقۀ خاصی نیست. در آماری که اخیراً در آلمان منتشر شده است، مردم این کشور به عنوان مهمترین شاخص هویت ملی خود از زبان آلمانی شان صحبت به میان آورده اند. بر خلاف خانم مسلمان ذکر شده در مقاله آقای گنجی فقط 3 درصد آلمانیها مذهب را عامل هویت یابی خود ارزیابی می کنند. کمیسیون فرهنگ پارلمان آلمان هم زبان خودی آنها را عامل اصلی هویت آلمانی قلمداد می کند. رئیس کمیسیون زبانها در پارلمان اروپا پلورالیسم زبانی را به‌درستی همپای پلورالیسم بیولوژیک قلمداد کرده است. یعنی بعد از مرگ یک زبان، ملت وابسته به آنهم حیاتی نخواهد داشت. بهمین خاطر هم با آگاهی نهادینه شده به این امر، بدون این که خیلی ها چنین نظرات آکادمیک را بشناسند، مردم آذربایجان مدتی است سرودی بر زبان دارند به این مفهوم: "...دیلیم اؤلسه من ده اؤللم..." ( اگر زبانم بمیرد من هم می‌میرم). هنگامی که یک پسر بچۀ کوچک آذربایجانی این سرود را در یکی از برنامه های تلویزیونی جمهوری اسلامی خواند در داخل و خارج، هم بین هواداران امت وهم سینه چاکان ملت فارس، طوفان به پا شد. ظاهراً زبان «شیرین» پارسی که فردوسی بدان فارسی زبانان را، "زنده کرده است"، برای گویندگان این زبان همانقدر هویت زا و حیاتی است، والا این همه حساسیت و وحشت در مقابل اظهار وجود کم رنگ یک زبان دیگر نمی توانست وجود داشته باشد.  اهمیت این پدیده را جمهوری اسلامی هم، که زمانی همه را در قالب امت جا داده بود، کشف کرده است و برنامه اخبار خود را با عناوین «سلام هموطن، فارسی زبان» شروع می کند.

باز از تلاشهایی که بر سر همان "گردو" صورت می گیرد صحبت از جهانی شدن و جهان وطنیست (چپهای سنتی همطراز آن مقولۀ انترناسیونالیسم پرولتری خود را دارند، چیزی که حقوق واقعی ملتهای تحت ستم را بر نمی تابد). آقای گنجی هم در این راستا می‌نویسند که جوانان فارس «بیشتر تلاش می کنند که خود را با فرهنگ مدرن جهانی تطبیق دهند، نه هویت
فارس، که معلوم نیست چیست؟» پیام نهفته در این جمله اینست که شما هم اینقدر دهاتی بازی در نیاورید و از روستای کوچک خود خارج شوید و به دهکده جهانی وارد شوید. بیایید با هم فست فود بخوریم. البته بعید نیست سهم ما را برادران بزرگ خود تعیین کنند، به شرط اینکه البته مؤدبانه دستشان را بگیریم و شلوغی نکنیم. در شکل مشابهی در مقابل خواستهای ملی اقلیتها در ایران خیلی شنیده ایم که می گویند قبیله پرستی (همان عبارت نقل شده در مقاله آقای گنجی) نکنید؛ ببینید دنیای مدرن به کجا رسیده است؛ اروپاییها چقدر باهم مهربان شده اند ودر آغوش همدیگر جذب و حل می شوند. اگر مدعیان این شبیه سازیها عوامفریب هم نباشند از تفاوت ماه ما با ماه گردون بیخبرند. به قول خود آلمانیهای اروپایی چنین کسانی مقایسه سیب و گلابی می کنند. مدعیان جهان وطنی و انترناسیونالیسم پرولتری هرگز منافع ملی خود را در عمل فدای کسی نکرده و نمیکنند. زمانی بنی صدر از جنبه ای جمله جالبی در این رابطه گفت: «این انترناسیونالیسمی که کمونیستها از آن دم میزنند، ناسیونالیستش روسها هستند، عنترش کمونیستهای ما.»

علائق و ارزشهای ملی هنوز هم در مرکز توجه نهادها و گروههای متفاوت انسانی است.   یکی از بزرگترین اتحادیه‌های جامعه شناسان، که دانشمندان علوم اجتماعی را از 44 کشور جهان در بر می گیرد، در تحقیقی ثابت کرده است که در همه این کشورها، علیرغم پروسۀ جهانی شدن، هویت ملی رنگ نباخته است. در گزینه های این پژوهش 88 در صد سئوال شوندگان اظهار دلبستگی زیاد ویا خیلی زیاد با سرزمین خود نشان داده اند. یکی از این جامعه شناسان ماکس هالر اظهار می کند: «هویت و حس ملی به عنوان رکن اساسیِ هویت انسانها در جوامع مدرن باقی خواهد ماند».

حال من در وهله اول از طرف خودم هویت خویش را در یک کلام در چهارچوب و در رابطۀ با زبان مادریم، که در آن وطن کرده ام، تعریف می کنم، دیگران خود بهتر می دانند. در رابطه با اهمیت این زبان در جایی چنین نوشته بودم:

«جایگاه مهم زبان مادری هر فردی در تکوین و انکشاف دنیای حسی و عاطفی او بر کسی پوشیده نیست. انتقال بعضی از احساسات و عواطف درونی در پوشش زبان دوم اغلب به صافی وعمق واقعی آنها نیست. ما حتی آنچه را می اندیشیم اول در قالب کلمۀ آشنا می ریزیم، احساس و اندیشه بی کلام در اصل حیاتی ندارند.  نسیمی که بر فراز گندم زاران چهره را نوازش می دهد و سوز سرمای زمستان که گاه مثل سوزنی پوست صورت را نوک می زند و یا لرزش قلب در لحظات وحشت، و عشق، آنجا که سینه از حضور سعادتی غیر منتظر فراخ می شود، همه این عوالم در قالب کلمه است که عینیت می یابند. این زبان مأنوس مادری است که احساسات و واقعیات را از فیلتر خود می گذراند و ملموس می کند. در آینۀ همین زبان است که این همه، تجلی پیدا می کند و در همین آینه است که طرفِ دیگرِ مراوده تصویر حالات درونی خود را در من و انعکاس دنیای مرا در خود می یابد. زبان مادری من آینۀ درونی و بیرونی من و زبان مادری دیگران آینه آنهاست. در این آینه هاست که باهم برخورد و با  تصاویر مختلف با هم زندگی می کنیم. دار و ندار هر انسانی را می توان از دستش گرفت و غارت کرد، اما زبان مادری را نه. »

آها، می بخشید، یادم رفت، نسبم؟: "شاید به زنی فاحشه از شهر بخارا برسد"، شما چی؟ با این حال باز هم حق خود می دانم به زبان خودم بدون هیچ محدودیتی درتمام وسعت آن بخوانم، بنویسم، زندگی و جدل کنم و عشق بورزم. و سخن آخر اینکه چقدر جای تأسف است که در قرن بیست ویکم و در عصر جهانی شدن من از چنین حق ابتداییم، آنهم در موضع تدافعی و به نوعی روی صندلی اتهام، باید دفاع وحتی روشنفکرانمان را هم متقاعد کنم.

 

 

Breaking News





سورگونده گونئی آذربایجان (ایران) قلم انجومنی نین قورولوش ایل دؤنومو موناسیبتی ایله علمی سمینار: دیل، ادبیات و میللی شعور
فراخوان بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا

Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com

Contact Us

Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com